تبليغاتX
News Coverage - کافه تیتر، بی قهوه بی شکر

«فعلا که نبسته اند»، بی تا صالحی که به همراه شوهرش، بهنام قلی پور کافه تیتر را مدیریت می کرد، این جمله را تنها چند روز پیش از بسته شدن کافه، در حالی گفت که در چهره اش اندوه نمی دیدی.

آن ها چند وقتی بود، انتظار روزی را می کشیدند که کرکره ها پایین کشیده شود، آن ها، به هر دلیلی، نه موفق شدند مجوز دائمی بگیرند و نه مجوز موقت خود را تمدید کنند.

یک زوج روزنامه نگار از روزنامه توسعه اخراج می شوند و این حس عدم امنیت شغلی، موجب می شود که فکر دیگری برای کسب درآمد کنند. تصمیم می گیرند این بار یک کافه برای هم صنف های خود، روزنامه نگاران باز کنند. شاید می خواهند سرنوشت حرفه ای شان  را با انتشار روزنامه ها گره نزنند.

6 ماه طول می کشد تا کرکره ها بالا می رود و نخستین قهوه بر روی میز های چوبی کافه سرو می شود. حالا پس از 16 ماه، عمر کافه به پایان رسیده است.

کافه یک بار دیگر هم یک تعطیلی کوتاه مدت را تجربه کرده است. زمانی که در بهمن 85، نامه ی اتحادیه آبمیوه و بستنی فروشان دیر رسیده و مدت کوتاهی ، بسته شده است.

آن ها در این کافه ی اجاره ای، حدود 600 هزار تومان هر ماه کرايه می دهند و چیز زیادی دستشان را نمی گیرد. بی تا می گوید: «ما بچه پولدار هایی نیستیم که بابامون 300 میلیون تومان پول داده باشد که لذت ببریم و با مردم سر و کله بزنیم. تمام زندگی مان را گذاشته ایم روی کافه و نمی دانیم که باید چکار کنیم. باید برگردیم مطبوعات یا نه. در این یک سال و چهار ماه هم در هر شرایطی کار کردیم. باید بیای این جا بایستی ببینی چه شکل است.»

اما تجربه های این جا آن قدر ارزشمند بوده که این زوج جوان، لحظه ای از این کار پشیمان نباشند. بی تا می گوید: «به کارها و فعالیت های شخصی مان نمی رسیم. ولی وقتی فکر می کنیم که در کافه چه کار هایی انجام می شود، افرادی که می آیند و می روند، از این لحاظ خیلی خوب است، در این مدت، خیلی چیز ها یاد گرفته ایم.»

در مقابل این نظر که شاید دلیل عدم کسب درآمد زیاد، کاسب نبودن آن هاست می گوید: «خیر، ما ناشی نبوده ایم. ما نمی توانستیم مانند برخی کافه های دیگر، مردم را مجبور به سفارش دادن بکنیم. مشتری های ما آدم های اهل فرهنگ بودند و خودشان باید می دانستند که اگر به جلسه ای فرهنگی می آیند، بهتر است چیزی هم سفارش بدهند. اگر معنی کاسبی این است که به زور بخواهیم چیزی به خورد مشتری بدهیم، نه، ما این کاره نیستیم.»

اشاره  اش به جلساتی است که توسط گروه های مختلف در کافه برگزار می شده، از نمایشنامه خوانی تا نقد ادبی و دیدار با شخصیت های هنری و رونمایی کتاب. جلساتی که با مدیریت علی دهباشی، مدیر مسئول ماهنامه بخارا و یا محمد آقازاده روزنامه نگار قدیمی برگزار شده است.


آن ها با این که کافه تیتر را موفق می دانند، اما ادعا نمی کنند که مشتری های زیادی داشته اند.

یک علت، گم بودن اين کافه خیابان برادران مظفری نسبت به دیگر کافه های اطراف، مثل گودو، کوپه، سیاه سفید و هشت و نیم است.  و دیگر این که کافه تیتر در يک خیابان فرعی قرار داشت که محل عبور مشتری های گذری نبود.

این مساله البته چندان برایشان اهمیتی ندارد، چون مشتری های خاص خود را داشته اند. «مثلا اسدالله امرایی مترجم ، هر وقت که کاری اطراف خیابان انقلاب داشت، حتما سری به کافه تیتر می زد.»

کافه تیتر همچنین گاهی متهم شده که بیشتر از حضور روزنامه نگاران رسمی و یا به عبارتی کت شلواری استقبال می کند. 

بی تا صالحی این مساله را قبول ندارد اما می گوید که ما آدم «تابلودار و سیاسی» را به این جا دعوت نمی کردیم. این جمله را هم به طعنه می گوید که «آدم های بی ادا به این جا می آمدند»، می خواهد یک استاد روزنامه نگاری باشد، یا یک خبرنگار تحریریه. کسانی که ترجیح می دهند به جای کافه گلاسه های قنادی فرانسه در چهارراه وصال، چای نعنای کافه تیتر را بنوشند.

«جایی که نتوانی بشینی که کافه نیست.کافه جایی ست که حداقل به اندازه ی سیگار کشیدن و قهوه نوشیدن بتوانی بنشینی.»

کافه چی های جوان این جا البته گاهی مشتری های غیر فرهنگی هم داشته اند. یک بار مصاحبه ای با آن ها در یک مجله خانوادگی چاپ شده که تا دو سه هفته، پای مشتری هایی را به  کافه باز کرده که نه نویسنده بوده اند و نه چندان فرهنگی.

اما کم کم دوباره شمار این افراد کم شده و مشتری های پاتوقی مانده اند و پاتوق دوست داشتنی شان، صندلی های لهستانی و اکثر اوقات صدای محسن نامجو یا هر موسیقی دیگری که توسط پاتوقی ها پیشنهاد بشود.

بی تا نشسته بر صندلی وسط کافه،  درباره انتقاد هایی می گوید که از برخی جلسه های این جا شده است و برخی علت تعطیلی احتمالی این کافه را از همين مساله می دانند، اما او این مساله را تکذیب می کند و می گوید آقای دهباشی فردی است که سال ها در حوزه فرهنگ زحمت کشیده و به هر آدم فرهنگی در هر گوشه دنیا بگوید برایم مطلب بنویس، می فرستد.

معتقد است که آمدن چهار روزنامه نگاری که برنامه فرهنگی برگزار می کنند،  تولد می گیرند،  یا پای صحبت استادهای روزنامه نگاری می نشینند، مشکل خاصی ندارد.

می گوید که خیلی مواظب این مساله بوده اند که مورد انتقاد قرار نگیرند: «زمانی بود که چند نفر پاتوقشان این جا شد و شروع کردند توهین کردن به بعضی از افراد کافه و دیگران که به ما و آن ها برچسب بزنند. اول گفتیم که در چارچوب بحث صحبت کنید، شروع کردند به حرف های تند سیاسی که از آن ها خواهش کردیم خارج شوند و پس از آن در وبلاگشان، علیه ما پست هایی در این باره گذاشتند.»

جلسه های فرهنگی این جا البته روز های آخر کم شده بود. بی تا البته اين کم رونقی را نزديک شدن به موعد تعطيل کافه نمی داند و می گوید: «روزنامه کارگزاران که مرتب برنامه داشت، این روز ها خودش مشکل داخلی پیدا کرده بود. جلسات نسل پنجم ادبیات داشته ایم که اصولا این جلسات لغو شده است. نمایشنامه خوانی داشتیم که مدیرش بهزاد مرتضوی بود و او الان مدیر روابط عمومی فرهنگستان هنر است و سرش شلوغ است و دنبال فرد دیگری برای کمک در این زمینه می گشت. دیگرانی هم بودند که اعلام آمادگی کرده اند برای برگزاری این جلسات نمایشنامه خوانی که گفته ایم نه! می خواستیم کسی باشد که وزنی داشته باشد و توانایی نقد نمایش را هم بجز مجری گری داشته باشد.»

انگار که دیگر در روزهای پایانی فعالیت کافه تیتر، رمقی برای کافه داری نمانده بود، دیگر صبح ها کافه بسته بود و فقط از 4 تا 9 شب ، همزمان با فعالیت های تئاتر شهر، کافه چی ها در خیابان موازی با آن از مشتری ها پذیرایی می کردند.

انگار شده بودند مثل برخی از روزنامه نگار ها که صبح به صبح که کرکره ها را بالا می کشند، لبخند می زنند، مثل روزنامه نگار هایی که صبح به صبح با دیدن روزنامه هایشان، می فهمند که هنوز هم شغلی دارند و مخاطبی. و این که آیا، روزنامه فردا هم منتشر می شود نامشخص است. 

حالا دیگر خیال باز کردن کافه را ندارند. این کرکره ها، جز برای تخلیه وسایل، و پس دادن ملک به مالک، دیگر بالا کشیده نمی شوند. کافه نشین های تیتر هم این روز ها پراکنده، هر کدام کافه ای را برای نشستن پیشنهاد می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 13:53  توسط Dr. Mohammad Soltanifar  |