فقدان تاثيرگذارى در جامعه و برى بودن از ماهيت دگرگون كننده تحصيلات در كشورهاى جهان سوم به علت بى بهره بودن آموزش و پرورش در اين كشورها از عمق است. منظور از عمق كسب و تحصيل درك انتقادى و بينش انتقادى از تحصيلات است. آگاهى در اين كشورها تاثير اندكى در شكل دادن به تحولات فكرى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى دارد چون نگاه افراد تحصيلكرده به اجتماع فاقد ماهيت انتقادى است. آنان واقعيات را طبيعى فرض مى كنند و خود را در موقعيتى نمى دانند كه به نقد اين واقعيات بپردازند.
توجه به اين نكته معطوف نيست كه به آگاهى عمق داده شود و صاحبان قدرت به ضرورت الزامات برآمده از اقتصاد جهانى فقط گسترده نمودن تحصيلات را پذيرا شده اند و آن را مطلوب مى يابند. در اين جوامع به دلايل تاريخى و فرهنگى نقد را مساوى با تخريب فرض مى كنند و به همين لحاظ ساختار قدرت اصولاً چارچوب هاى آموزشى را طورى سامان مى دهد كه نگاه نقادانه به عملكردهاى مختلف در حيطه اجتماع حيات نيابد. اين نكته است كه ساختار قدرت حاكم به آگاهى برى از عمق تمايل دارد و اجازه تبلور نگاه انتقادى را نمى دهد. براى درهم شكستن اين دور باطل گريزى جز پذيرش مشروعيت و مطلوبيت آگاهى انتقادى از سوى صاحبان قدرت نيست.